گاه‌نوشت‌های من

گاهی دل هوس نوشتن می‌کند

گاه‌نوشت‌های من

گاهی دل هوس نوشتن می‌کند

آخرین مطالب
  • ۹۴/۱۰/۰۴
    ۱۰
  • ۹۴/۱۰/۰۲
    ۹
  • ۹۴/۰۹/۲۸
    ۸
  • ۹۴/۰۹/۰۲
    ۷
  • ۹۴/۰۸/۲۹
    ۶
  • ۹۴/۰۸/۲۴
    ۵
  • ۹۴/۰۸/۲۴
    ۴
  • ۹۴/۰۸/۲۳
    ۳
  • ۹۴/۰۸/۲۳
    ۲
  • ۹۴/۰۸/۱۸
    ۱

۵

هم‌اتاقی‌ام چند روز پیش گفت عصبی هستی. عصبی نه به معنای آن‌جوری‌اش! به این معنا که زود ناراحت می‌شوم و برافروخته. استدلال او این بود که این به خاطر طبع سردی است که دارم. فکر که می‌کنم می‌بینم پر بیراه نگفته است. گاهی اوقات ناگهان به هم می‌ریزم. منظورم از به هم ریختن اصلا و ابدا این نیست که مثلا قاطی می‌کنم و زمین و زمان را به هم می‌‌دوزم! نه. منظور این است که مثلا یک اتفاق یا فکر ناخواسته - در اغلب اوقات - روی اعمال و رفتارم تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود هم در تعامل با خودم حس افسرده‌گی بگیرم و هم در تعامل با دیگران حس بی‌حوصله‌گی یا پرخاش‌گری. نمونه‌ی آخر این قضیه مثلا همین امشب بود که یکی از دوستان قدیمی به اتاق‌مان آمده بود.  چند دقیقه‌ای را تلفنی یک‌بار با خواهرم و دفعه‌ی بعد با برادرم صحبت کردم. صحبت‌هایی که مطرح شد، به همراه هجوم برخی افکار منفی و خسته‌گی، باعث شد آن حالت افسرده‌گی درونی خیلی سریع به من رو آورد. اصلا هم این قضیه هیچ ربطی به خواهر و برادرم نداشت. بندگان خدا چه تقصیری دارند؟! بلکه کاملا یک مسأله‌ی درونی بود. بعد هم که به اتاق برگشتم، با وجود صمیمیت فوق‌العاده با هم‌اتاقی‌ام و آن دوست قدیمی، انگار یک‌جورهایی می‌خواستم حالشان را بگیرم!

در این شکی ندارم که هر لحظه در حال امتحان پس دادنم. بدیِ قضیه فقط این‌جاست که در طول روز و اتفاقاتی که برایم پیش می‌آید، از این مسأله غفلت می‌کنم. وقتی برای توجه به این مسأله تمرین کرده و خودم را قوی کنم، در مواقعی مشابه امشب، این‌قدر سریع به افسرده‌گی و پرخاش‌گری مجال بروز نمی‌دهم و خودم را کنترل می‌کنم. آن هم نه صرفا برای خوش‌اخلاق و خنده‌رو بودن در این دنیا. بلکه برای یک‌ هدف بالاتر: خوب امتحان پس دادن و سربلند بیرون آمدن از این دنیا.

  • ۹۴/۰۸/۲۴